يك كلاغ چهل كلاغ ـ احمد شاملو
احمد شاملو در يادداشتي بر اين روايت، كه عنوان آن، خود، ضرب المثلي است، آورده است:
« غُلُوي بسيار كه نتيجه ي نقل دهان به دهان خبري يا شايعه اي است . . . موضوع را به شخصي تاريخي از اواخر دوره ي قاجار يا اوايل دوران مشروطيت و احتمالاً عين الدوله نسبت داده، گفته اند يكي از محارم او براي اثبات اين حقيقت كه مردم در بزرگ وانمودن اخبار يا شايعات ـ حتي هنگامي كه اصل موضوع هم منطقاً ناممكن و غيرقابل قبول باشد ـ حد و مرزي نمي شناسند. روزي به گوش يكي ديگر از محارم « آقا »مي گويد: « امروز صبح كه عاليجناب سرورمان به مستراح تشريف برده اند، حادثه ي غريبي پيش آمده كه به هيچ وجه نبايد به گوش مخالفان برسد. قضيه اين است كه هنگام اجابت مزاج، كلاغي از ماتحت حضرتشان خارج شده، از دريچه بيرون پريده. » و همان شب نماينده اي از دربار به عيادت او آمده با پيامي از جانب شاه كه : « شنيده ام امروز صبح چهل كلاغ از نشيمنگاه آن حضرت شرف صدور يافته كه شخص همايون ما، آن را به فال نيك گرفته ايم و اميدواريم براي ملّت و دربار قضا اعتبار ما مبشّر امر خيري بوده باشد. »